کارنامه !
از اونجایی که گویا تا یکی دو روز دیگه سال ۸۸ به پایان میرسه و سال ۱۳۸۹ آغاز میشه ، لازم دیدم برای ثبت در تاریخ هم که شده مهمترین وقایعی که امسال برام اتفاق افتاد رو یک گوشه یادداشت کنم تا شاید آیندگان بخونن و مثلا بگن بببببه عجب پدربزرگی داشتیم !
فروردین :
نکته ی به یاد ماندنی فروردین امسال برای من ، منتشر شدن آخرین شماره نشریه کاکتوس ( بجز ویژه نامه انتخاباتی) بود . با تمام گیر و دارهایی که برامون اتفاق افتاد و اصولاً قرار بود نشریه قبل از عید بیرون بیاد ، ولی با مورد عنایت قرار گرفتن از طرف برخی دوستان توزیع به بعد از عید افتاد و قسمتهای زیادی از مطالب کلاً نو شد. با وجود تمام فشارهایی که اومد ، چاپ نشریه انجام شد و به عنوان تنها نشریه طنز تمام رنگی غرب کشور به فروش برسه . هرچند فشار مالی زیادی متحمل شدم ، ولی الان که بهش نگاه میکنم ، یکی از افتخاراتم بود !
اردیبهشت :
تماما به داد و بیداد و بحثهای مختلف گذشت ، بهترین خاطره ای مطمئنم هیچ وقت فراموش نمیکنم ، دیدن میرحسین و گوش کردن به حرفهاش از فاصله یک متری بود ، هنوز هم انگار دماغش جلوی صورتمه ، عجیب دوست داشتنیه این مرد !
خرداد :
ماهی که قطعاً نه من فراموش میکنم نه بقیه . مشغول بودم به همکاری همزمان با ستادهای میرحسین موسوی و مهدی کروبی ، هرچند بعضی از دوستان من رو مورد عنایت قرار میدادن ، ولی فکر کنم الان بفهمید که چرا با هردو بودم ، چون هدفشون یکی بود .
روز به یاد ماندنی این ماه ، روز ۲۵ خرداد بود ، دم درب خروجی دانشگاه بازداشت شدم ، یک هفته عجیب بر من گذشت ، هفته ای که تجربه جالبی بود و خیلی چیزها به من نشون داد . بعد از یک هفته با قید وثیقه آزاد شدم.
تیر و مرداد و شهریور :
تماماً با فکر و دغدغه سرزمینم گذشت ، امتحانات هم که به دلیل بازداشت شدن نمیتونستم بدم ، توی شهریور دادم ، نکته جالب تکراری بودن اکثر سوالات بود . تونستم بهترین معدل دوران دانشجوییم رو رقم بزنم.
مهر :
حکم تعلیق از تحصیل رو دادند دستم ، نه فقط من ، صدنفری از دوستان این مشکل براشون پیش اومد . توی همین گیر و دار احضاریه دادگاه هم اومد ! با ۱۸ واحد انتخابی چه باید میکردم
آبان:
حکم تعلیق از تحصیل به صورت مشروط درآمد ، کمی روزنه امید روشن شد ! مشغول درس شدم بعد از نه ترم !
آذر :
جلسه دادگاه هم خیلی مضخرف برگزار شد ، حکم تبرئه هم صادر شد . اواخر ماه چند نفر از دوستان نزدیکم بازداشت شدن ، اوضاع باز هم بهم ریخت
دی :
زندگی در سالن مطالعه دانشگاه شروع شد ! از صبح ساعت ۸ تا ساعت ۱۲ شب به درس خواندن مشغول بودم ، با شروع امتحانات دوستان آزاد شدن.
بهمن :
امتحانات تمام شد و به سلامتی بدون واحد افتاده گذشت ، ترم بدی نبود. انتخاب واحد هم انجام شد و بیست واحد اخذ کردم .
اسفند :
فعلاً که اتفاق خاصی نیفتاده بجز اینکه سال تمام شد !
*این را شخصی نوشتم برای ثبت در تاریخ !
چه وبلاگ و چه نویسنده آن توضیح خاصی ندارند. یک فرد عادی با سابقه طنز نویسی ، درگیر مسائل روزمره زندگی و با امید به آینده ای که روشن خواهد بود...