وی خاطر نشان کرد ... !

کلا آدم خوشحال می شود وقتی اسمش را در سایتی می آورند ، و امروز هم با دیدن این خبر خبرگزاری مهر خوشحال شدم. هرچند که تیتر را اشتباهی کار کرده اند و به جای اینکه ربات جنگجو را ذکر کنند ، ربات مسیریاب را تیتر زده اند !


مصاحبه چند خطی بنده با خبرگزاری مهر در خلال برگزاری مسابقات ربات جنگجو را از اینجا میتوانید بخوانید 

روغن حبه‌ی انگور

رادیو  روغن حبه‌ی انگور   را به تازگی یافته ام ، کار جالبی است. هر بامداد روزهای زوج ساعت1 بامداد برنامه جدیدشان را منتشر میکنند که از آدرس http://angoor.cassettii.com/ قابل دریافت است و نیز صفحه فیسبوکی به آدرس (اینجا کلیک کنید )دارند.

کار جالبی است این رادیو اینترنتی ، شاید قسمت شد و با کمک دوستان همچین پروژه ای را کلید زدیم.


.

می ترسم از تکرار تاریخ

یک چیز ناخوشایند، یا نه، یک حس توهین‌آمیزی هست در من، از خیلی وقت پیش، از فردای 25 بهمن هشتاد و نه بیشتر، از دیشب تا به امروز، خیلی بیشتر.

از وقتی که خبر رسید قلبش گرفته و ما هی ای وای گفتیم و تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد خواندیم، تا امروز که گفتند بهتر شده و برده‌اندش «منزل»، و ما نفس راحت کشیدیم یا اگر اهلش بودیم خدایمان را شکر گفتیم.

یک چیز ناخوشایندی، در نوشته‌ها و استتوس‌ها و عکس‌ها و شعرها هست، که من را می‌برد به مرداد 32. به احمدآباد.

به تماشا و تماشا و فراموشی. به این‌که همین که در «منزل»، «زنده» باشد بس‌مان است.

سیلی‌خورده‌ام انگار، بی‌صبرم، بغض دارم، بی‌قرارم.



.


یاد ایام

دیروز چیزی حدود 6 ساعت مداوم توی آرشیو وبلاگ قدیمیم بودم. وبلاگی که شروعش سال 84 بود و تا تبدیل شدن به نشریه ادامه داشت. یادش بخیر اون روزها ، دوستایی که فقط وبلاگی بودند و دوستیشون حقیقی ، پستهای با 400 نظر ، بازدیدهای بالای 500 تا در روز ، شلوغ بازیهای پر از انرژی ، بازیهای وبلاگی و خاطراتی که دلم شدیداً براشون تنگ شد. 

کاش میشد بچه های اون روزها رو دوباره جمع کرد و ازشون باخبر شد که هرکس الان بعد از گذشت نزدیک 7 سال به چی مشغول شده و چکار میکنه. به تمام لینکهای وبلاگ و کامنتها که سر زدم اکثراً خاموش شده بودن و ردی هم برای پیگیری باقی نزاشته بودن. 

اگر دوستانی از اون روزها هستند که گذرشون به اینجا میفته و این مطلب رو میبینن ، خوشحال میشم که خبری بدن از خودشون. دلتنگ همه ی دوستان قدیمی هستم.


باقی بقایتان

یک حس خوب

   دیشب بعد از مدتها یک متن نسبتاً بلند 800 کلمه ای نوشتم. هرچند آن چیز خوبی که خودم دلم میخواست باشد در نیامد اما بازهم راضی بودم از اینکه دستم به نوشتن رفت و توانستم چیزی بنویسم و برای جایی ارسال کنم. با اینکه نوشتن برای هیئت داوران را دوست ندارم چون احساس میکنم که به نحوی داری سعی میکنی چند نفر را گول بزنی و متقاعد کنی که تو از بقیه بهتری اما بازهم با این وجود مقاله را فرستادم. امیدوارم که بتوانم این چند نفر را هم که شده گول بزنم و به نتیجه ای برسم !

 

* با تشکر از شکوفه ی عزیز برای زدن جرقه ابتدایی در این کار.

باقی بقایتان


در جستجو

  دارم ميگردم تا دوستان قديمي وبلاگي رو دوباره پيدا كنم.

اگه كساني هستن كه پيدا ميشن ، كامنت بزارن ! خوشحال ميشم.

وبلاگ  شخصي سابقم و همينطور سايت رو كلا" حذف كردم.

همين .

قلم

  قلم گویای عواطف وترجمان خرد آدمی است ، قلم بنیان گذار تمدنهای جامعه ی انسانی است ، قلم در گریه های مداوم خود شرح درد های جانکاه انسان ها می گوید ودر تبسّمی که همواره در میان دو لب دارد ، نشاط و عشق و شوق حیات ورمز زندگی و هزار گونه زیبایی نهفته است . ولی افسوس ، همین قلم هنگامی که به دست نا اهل افتد از نوکش قطره های خون می چکد وتبسمش نیش خندی است بر عالی ترین ارزشهای انسانی.

 

قسمتهايي بود از سخنان آغازين بنده در آخرين شماه نشريه كاكتوس ( طنز دانشجويان ايران )

از اين پس اينجا خواهم بود ، تنها و براي خودم !