حالا ببین

 یوسف گم‏گشته پیدا می شود حالا ببین

بخت مان یک بارگی پا می شود حالا ببین

با هدفمندی یارانه به امید خدا
چارمان هشتاد و چل تا می شود حالا ببین

جیب مان از پول یارانه که پر شد لاجرم
کشور ما بهترین جا می شود حالا ببین

حاجی ارزانی زند لبخند بر روی همه
مهر او در قلب ما جا می شود حالا ببین
در دل ما شور و بلوا می شود حالا ببین

نان اگر گیرت نیامد بی خیال نان شب
در عوض پشت عدو تا می شود حالا ببین

وام می گیریم از لبنان و افغان و کومور
اقتصاد ما شکوفا می شود حالا ببین

می شود مال خود ما کل ششدانگ خزر
لطف پوتین شامل ما می شود حالا ببین

از دعای ما درآمدهای استکبار غرب
خرج قاقا و عطینا می شود حالا ببین

می شود مال خود ما هر چه در می آوریم
مفت خور کارش تماشا می شود حالا ببین

قهر می فرماید از ما مشتی آقای چاوز
ارتباط از بیخ حاشا می شود حالا ببین

لیست نام مفسدان از جیب چون خارج شود
دزد یک مقدار رسوا می شود حالا ببین

خرده خرده می رسد پایان آقازادگی
مشت شان پیش همه وا می شود حالا ببین

بازی فوتبال ما با لطف مسئولین امر
برتر از تیم اروپا می شود حالا ببین

می شود برنامۀ تولید مسکن هم ردیف
آهن و سنگش مهیا می شود حالا ببین

قطار شهرمان در صد سال و اندی بعد از این
پیش روی ما هویدا می شود حالا ببین

گر خورم کمتر ترشی جات و آبلیمو و دوغ
شعر من مانند نیما می شود حالا ببین

بشکنید این اعتصاب غذای لعنتی را

سلام خواهر ، سلام برادر ، سلام پدر . اینروزها که برای گرفتن حق من لبت را بر آب و غذا بسته‌ای احساس شرم و گناه چنان بیخ حلقم را گرفته که از آن هیچ خلاصی ندارم . تو همیشه برای من فداکاری کرده‌ای . همیشه برایم بزرگتری کرده‌ای . امروز هم چنان رفتار می‌کنی که انگار در این حق سلب شده تنهائی . انگار که حق را فقط از تو گرفته‌اند نه من . هر چند که شاید خود من به این مدت طوری رفتار کرده‌ام که انگار هیچ حقی از من سلب و ضایع نشده . همین عاشورائی که گذشت می‌شود یکسال که بجای تلاش برای احقاق حقم فقط نشسته‌ام یقه‌ی رفقای سابق خودم را گرفته‌ام . انگار که همه‌مان دنبال مقصر بگردیم بعد که زورمان به مقصر اصلی نرسید همدیگر را مقصر کنیم .

ولی گاهی یک سیلی از یک بزرگتر چنان آدم را به خودش می‌آورد که هزار سال مکتب به پایش نمی‌رسد . بزرگترها هر وقت که به نزدیکانشان سیلی می‌زنند خودشان بیشتر از همه دردشان می‌آید . خودشان بیشتر رنج می‌کشند که کار برادر و خواهر کوچکتر به کجا کشیده که مگر یک سیلی آنها را به خود بیاورد . گاهی پیش خودشان فکر می‌کنند که اصلاً شاید تقصیر از خود ما بوده که این خواهر و برادر کوچکترم امروز اینطور شده‌اند . شماها امروز به ما همان سیلی را زدید و خودتان بیشتر دردتان می‌آید . شما آنجا درد کشیدید تا ما اینجا به خودمان بیائیم . بس است دیگر ، از خجالت داریم آب می‌شویم ، بگذارید کمی هم سرمان را بیاوریم بالا ، می‌خواهیم دوباره به صورت شماها نگاه کنیم …

امروز و دوباره و برای چند صدمین بار شما باز هم برای ما فداکاری کنید . ما در راهمان به کمک و راهنمائی و دستگیری شما خیلی احتیاج داریم . ما به سایه‌ی بزرگتری شما بالای سرمان خیلی احتیاج داریم . امروز همینی که شما را ازمان دور کرده‌اند بسمان است . می‌دانم که کوتاه آمدن برایتان کوهی است که کندنش کار هر کسی نیست ولی این فداکاری آخر را هم بخاطر ما بکنید و بخاطر احتیاجی که همه‌مان به برقراری سایه‌تان داریم …

بیشتر وای بر ما !

عبدالله نوری

عبدالله نوری توی دادگاهش حرف قشنگی به محسنی اژه ای زده :
«امروز یک روحانی در مقام دادستان ، یکی روحانی دیگر را متهم به توهین، افترا، نشر اکاذیب و معاندت با دین می‌کند. اگر این آقا راست می‌گوید وای بر روحانیتی که من نمونه‌اش هستم و اگر دروغ می‌گوید وای بر روحانیتی که ایشان نمونه‌اش است.»


* و هردو از وزرای کابینه بوده اند !