تو متهمی !
دیروز اولین جلسه دادگاهم بود !
چقدر خنده دار و مضحک بود . سه بند کیفر خواست هرسه یک اتهام را اعلام میکرد !
حالا دوست ندارم بگم که اون اتهام چی بود ، ولی خنده دا ترین قسمتش همین تکراری بودن هر سه بند بود . دادگاهی که از سر تا پاش بی نظمی میریخت .
آقا بشین !
آقای منشی دست تو دماغت نکن !
هوی مرتیکه چیکار میکنی اون گوشه !
بیا این برگه ها رو بگیر سه مرتبه از روش بنویس !
اینها و چندین و چند جمله زیبای دیگه که توی گوش آدم طنین انداز میشد که گاها ً آدم شک میکرد که توی دادگاهه یا مهد کودک ! راستش قبل از رفتن نگران بودم که چرا وکیل نگرفتم و یک نفره رفتم دادگاه . ولی کمی که گذشت فهمیدم اصلاً این نگرانیها بی مورده !
خلاصه بگم که بابت اظهار لطف کامنتی و ایمیلی دوستان ممنونم ولی هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیفته و احتمالاً حالا حالاها مشغول باشیم با این جماعت.
برمیگردم ، به زودی .
باقی بقایتان
چه وبلاگ و چه نویسنده آن توضیح خاصی ندارند. یک فرد عادی با سابقه طنز نویسی ، درگیر مسائل روزمره زندگی و با امید به آینده ای که روشن خواهد بود...